جعفر شهرى باف
369
طهران قديم ( فارسى )
چگونه ممكن است در حالى كه زنى را مردى همبسترى نكرده باشد فرزندى از او بوجود آيد ؟ كه غرض ايشان نفى عصمت و طهارت مريم بوده است ؛ جواب مىدهد به همان صورت كه آدم اوليه بوجود آمد و اين كار در قدرت و عظمت پروردگار امر مستبعد نمىباشد ، و ديگر كه هر موجودى ابتدا بدون واجد و فطرى بوجود آمده بجز خداوند مسببى نداشته است و مشت محكمى مىشود كه به دهان مخالفان عيسى و دين و مسلك او فرود آورد و پس از آن هم بود كه قرآن او وى را پيغمبر و فرستادهء خدا و روح اللّه و مانند آن شمرد و چه زحماتى كه متحمل گرديد تا توانست حضرت عيسى را در زمرهء ديگر پيغمبران و بلكه از بعضى برتر و بالاتر معرفى نمايد ؛ پس دور از تلافى اين خدمت به دفاع از دين خودشان هم كه شده ملت عيسى موظف مىباشند به حمايت از او برخيزند و در اين جا علنا اعلام كرده تعهد مىكنم كه هر آينه اين جنجال و گفتگو دور از حقيقت و مبرا از خدعههاى سياسى جهت سربازگيرى و قيام بر عليه حكومت مركزى و نظريات ديگر نمىباشد ، از اين چهارصد هزار سربازى را كه از ما طلب مىكنند صد هزار آن را عيسويان تحويل بدهند و سيصد هزار آن را همين من شيخ جلنبرى بسيج مىكنم و اگر هم باز اين يكى ديگر از نيرنگها و اللم قللمهاى « 10 » هميشگى مىباشد چه بهتر كه اين دام را در جاى ديگر بگسترند ! نطق او همان بود و خمود و خاموش شدن غايله نيز همان و از فرداى آن روز هم بود كه سياهيهاى معابد و مساجد و تكايا نيز باز شده محلهاى نامنويسى تعطيل و دفترهاى آن برچيده ، چنان كه گويى هرگز چنان امرى اتفاق نيفتاده است ! ! صحت نظريهء حاج آقا جمال هم زمانى معلوم شد كه احمد شاه روانهء آخرين سفر فرنگ شد و عكسى از روزنامههاى انگليسى به تهران رسيد كه فيشر آباد و اجتماع مردم و حاجى ميرزا عبد الله واعظ را بر بالاى چهارپايه نشان مىداد ، اما در پايش به جاى شرح واقعه ، نوشته شده بود : « گوشهيى از تظاهرات مردم ايران بر عليه سلطان احمد شاه كه خواهان خلع
--> ( 10 ) . وارونه جلوه دادن ، كارهاى زيرجلكى ، نيرنگ و تقلب و امثال آن .